امشب با داوود رضایی محشور بودم ! استاد اخلاق دوران نوجوانی . مرشد و راهنمای یک به اصطلاح " گعده مذهبی دوستانه " و البته مداح خوش صدایی که همه جووونای شهر رو مجذوب خودش کرده بود .

اون موقع تازه نوارهای حاج منصور و حدادیان و اینها مد شده بود ! دیگه کسی مداح خاصی رو نمیشناخت !

دوازده سالی هست که داوود رضایی رو میشناسم . دوران دبیرستان شاید هر روز توی مسجد می دیدمش . بعد از اینکه دانشگاه پذیرفته شدم  ، به مرور  از هم دوووووور شدیم . بالاخره بعد از اینهمه مدت ( یعنی 11 سال و اندی ماه ) توی چند ماه گذشته به مناسب های خاصی همدیگر رو ملاقات کردیم . شماره و پیامک هم رد و بدل کردیم .

چند ماه پیش که اومده بود تهران شیییش تا از پک های دی وی دی فیلمامو دادم بهش امانت . تا اینکه امروز عصری بهش زنگ زدم ، گفت هیئت داریم پاشوووو بیا . من هم رفتم سراغش تا هم به یاد گذشته ها هیئتی رفته باشم و هم فیلمامو بگیرم .

دیر رسیدم . رفتم هیئتشون . دیدم داوود مثل گذشته ها ... روی صندلی مخصوص هیئت نشسته و روبروش چند صف جوون دو زانو نشسته اند و در حالی که بهش زل زده اند دارند حرفاشو گوش میدند . داوود داشت برای تازه جووونای هیئتی از " راه " حرف می زد . از اینکه اهل بیت " راه "‌هستند . داوود نغمه داووودی خاصی هم داره . اساسا توی مداحان کشور آدم خاصیه . البته به نظر من بیشتر سخنران مذهبیه تا اینکه مداح باشه . هنوز هم وقتی حرف میزنه شیش دانگ حواس ها متوجهه اونه . هنوز هم نگاهش به چشمای مخاطباش نیست . بیشتر .... گوشه های روبروی سقف هیئت و یا در و دیوار رو نیگاه میکنه و فقط گاهی نگاهی کوتاه به ازدحام روبروووش .

توی حرف هاش به یه نکته جالبی اشاره کرد :

گفت :  فکر کن اگه قیامت از انسان سوال کنند که چه کردی ... خب چه کردی؟ 

بعد گفت : فکر کن حالا قراره از اسب هم سوال بکنند ! مثلا به اسبه میگن تو چه کردی؟ *

میگه : هیچی ... خوردیم ( البته علف ) ، جفت گیری کردیم ! خانواده درست کردیم ! سواری دادیم ! بار بردیم ! از پوستمون استفاده کردند ، از شیرمون استفاده کردند ( شیر اسب ماده البته !!! )  از استخونمون استفاده کردند ... آهان ، رشوه ندادیم ! دزدی نکردیم ! غیبت نکردیم ! سر همدیگر رو کلاه نذاشتیم ! اختلاس نکردیم ! و... تاااااااااااااااازه ؛ تسبیح خدا رو هم گفتیم !!!!! ( طبق آیات و روایات ، حیوانات اعم از زمینی و هوائی و حتی دریائی امتهائی هستند مانند بشر که دارای نوعی شعور و ادراک نیز می باشند )

بعد از انسان سوال میکنند : انسانه چی میگه ؟ آخ آخ آخ ! انسان چه نفعی داشته ؟ انسان چه کرده ؟ و اوووووووو...!

 حرف های داوود همیشه یه طوریه ! قابل تامله .

دنباله نوشت 1 :

مساله " حشر حیوانات " یک مساله اختلافیه ..هر چند داریم که وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ( تکویر/5 ) و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند. اما باید گفت بر اساس آنچه از آيات قرآني استنتاج مي شود حيوانات نيز مانند همه موجودات و همه ذرّات وجود، به سوي معاد در حركت بوده و همگام با همه نظام وجود و به عنوان قطعه اي از نظام هستي، در سير و حركتند و حركت و سير آنها هم به آن جايي كه همه حركت ها منتهي خواهد شد، منتهي مي گردد.

* ألم تر أنّ الله یسبّح له من فی السموات و الارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه ( نور / 41 )

آیا ندیده ای که هر که در آسمان ها و زمین است و پرندگان در حالی که پر گشوده اند خدا را تنزیه می کنند و هر یک، نیایش و تنزیه خود را می داند؟ و خدا به آنچه می کنند آگاه است

 * و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه إلا امم أمثالکم ما فرّطنا فی الکتاب من شی ء ثم إلی ربهم یحشرون (أنعام/ آیه 38)

هیچ جنبنده ای در روی زمین نیست و هیچ پرنده ای با دو بالهایش در هوا نمی پرد، جز آنکه امتهائی مانند شما هستند. در این کتاب چیزی فروگذار نکردیم. و سپس همه آنها به سوی خدای خود باز می گردند.

 دنباله نوشت 2 :

 امشب شب خوبی بود . بعد از هیئت ، من و داوود رضایی رفتیم سفره خونه ! واسه هم کلی نوشابه وا کردیم ! بعدش هم رفتیم در خونشون ، فیلمامو گرفتم 

دنباله نوشت 3 :

توی مسیر قزوین - تهران همش توی سرم بود . من چه فایده ای داشتم ؟

سالار عقیلی هم  ،‌صدایش با من بود :

هزار دستان چمن ، دوباره آمد به سخن

هزار دستان چمن ، دوباره آمد به سخن

که ای خسته از رنج دی ، ببین جشن گل های من